Showing posts with label آشپزی. Show all posts
Showing posts with label آشپزی. Show all posts

Thursday, 19 February 2009

اسفناج پلو


نمی دانم برایتان پیش آمده یا نه. خیلی وقت سبزی پاک کردن و شستن ندارید بعد یک عالمه اسفناج می خرید که یک دفعه پاک کنید و بشورید ولی بعدش دچار سردر گمی شوید که ای وای چه کارشون کنم. خورشت آلو اسفناج ، برانی و نرگسی و دیگر چه؟؟؟؟ تازه من سر اینها هم عذاب وجدان دارم . عاشق برانی ام اما شنیده ها حاکی است که کلسیم ماست مانع جذب آهن اسفناج است خورشت هم که زمان پخت زیادی لازم دارد و خوب عملاً خواص سبزیجات را از بین می برد ازطرف دیگر اسفناج پخته خالی را خیلی دوست ندارم. یک بار خواهر همسرم از اسفناج پلو اسم برد من هم هفته پیش که مانده بودم با این همه اسفناج چه کنم درستش کردم البته دستور اصلی غذا اینجاست .اما من به شیوه زیر درست کردم نمی گویم خیلی خوب بود اما مجمع تائید صلاحیت غذای من( جناب آقای همسر) حکم به درست کردن دوباره اش دادند. راستش همسر من خیلی خوش غذاست و همه چیز هم می خورد وقتی غذای جدید می پزم میخورد و هر چقدر هم که بگویم چطوره؟ جواب همیشه این است: عالیه!!!!!!!!! دستت درد نکند. حالا فهمیدم چه کنم ،ازش می پرسم :باز هم این غذا را درست کنم و اگر جواب داد آره یعنی خوب بوده . به این اسفناج پلو گفت : باز هم درست کن . اما راستش خودم خیلی دوست نداشتم ( البته من کلاً با اسفناج خیلی خوب نیستم )

برنج

اسفناج

پیاز

چرخ کرده

نارنج

نمک، زردچوبه، کمی زیره

گوشت چرخ کرده و پیاز را تفت می دهیم ( من به هیچ عنوان روغن نریختم و مرحله به مرحله در حد دو سه قاشق آب می ریزم تا هم حالت تفت داده شده بگیرد و هم ته نگیرد) نمک و زردچوبه و زیره هم بهش زدم و گذاشتم کمی با آب یک نارنج بپزد . اسفناجها ( می دانید که باید زیاد باشد) را گذاشتم با حرارت کم و کمی آب در حدود 10 دقیقه پخت ( گذاشتم آب کاملاً به خوردش برود) بعد اسفناج پخته را خورد کردم و داخل گوشت و پیاز ریختم و باز هم بدون روغن دو سه دقیقه تفت دادم. بعد از آبکش کردن برنج کمی روغن (فقط اینجا روغن استفاده کردم) ته قابلمه ریختم و چند برگه درسته اسفناج را هم به عنوان ته دیگ گذاشتم و بعد برنج و مخلوط گوشت و پیاز و اسفناج را رویش ریختم و گذاشتم دم بکشد.

از اینکه من نمی گویم برنج چقدرو..............چقدر اذیت که نمی شوید . هرچه دوست داشتید

پی نوشت: امروز ماندم خانه و خیلی بهترم اما باید ببینم بعد از بیرون رفتن دوباره سرفه شروع می شود یا نه. فعلاً ورزش یعنی ورود جریان هوای بیشتر به ریه که یعنی سرفه . پس ورزش ممنوع

Friday, 13 February 2009

بخار پز من



یک بار توضیح دادم که من به تازگی مجبور به فرمت کردن درایو C سیستمم شدم .چون عادت دارم کارهایم را روی درایو دیگری ذخیره کنم خیلی چیززیادی را از دست ندادم ولی تمامی اطلاعات مربوط به تغذیه و رژیم و عکسهای غذاها و خلاصه اطلاعات مربوط به این وبلاگ داخل یک پوشه روی desk top بود که از بین رفت و حالا می بینم که جمع آوری دوباره اش کار سختی است.این عکسها خوشبختانه داخل دوربین بود . چون فکر نکنم دو سه روزی بتوانم این غذا را درست کنم

.راجع به روش بخار پزی که من به کار میبرم یک توضیح بدهم .من بخار پز برقی ندارم و قصد خریدش راهم ندارم. چون کمی طرفدار محیط زیست و مصرف کمتر انرژی هستم و تازه وقت شستن یک عالمه دم و دستگاه را ندارم. این کاری که من میکنم خیلی ساده است، واقعیت آنقدرساده که رویم نمی شود بگویم .


( بخارپزمن که البته درهم دارد)

من توی وسایل جهزیه ام به اصرار بابا دو سه تا قابلمه و آبکش روحی( نمی دانم فکر کنم باید گفت آلومینیومی، من فظ متداولش را گفتم) دارم که ازش استفاده نمی کردم . یک بار که می خواستم کمی هویج بپزم چشمم به آنها افتاد آمدم قابله را آب کردم و برای اینکه سیاه نشود کمی نمک و روغن توی آب ریختم و بعد آبکش را رویش گذاشتم و هویج را ورقه کردم داخل آبکش گذاشتم و یک در هم رویش. سریعتر از زمانی که داخل آب می پخت، پخت.( چون دمای بخار از آب جوش بیشتر است) و طعم بهتری هم پیدا کرد. حالا کاری که می کنم این است . چیزهایی مثل سیب زمینی ، لوبیا سبز ، لبو و هویج و.... که بافت سختری دارند ( هر کدام را که داشتم) را پس از شستن و ورقه کردن ( اگر ورقه نکنید خیلی طول می کشد که با اصل مصرف بی رویه مغایرت داد) داخل آبکش می گذارم تا بپزد . من کنار همدیگر میچینم ولی وقتی لبو دارید حواستان باشد که کمی جدا از بقیه باشد تا همه را قرمز نکند. بعد از نرم شدن آنها گل کام و کلم بوکلی و کلم بروکسل و کدو و بامیه و..... را که بافت نرمتری دارند و سریع پخته می شوند رویش می گذارم (مواظب باشید که اینها خیلی سریع می پزند). من گاهی مرغ و تخم مرغ و ماهی را هم همین جور می پزم. دقت کنید که ماهی خیلی سریع می پزد و اگر روی بقیه مواد بگذاربم آنها بو می گیرند. البته چون همسرگرامی ماهی را اینجوری دوست ندارد بعدش من برای دو تا سه دقیقه توی یک قاشق روغن سرخش می کنم.

نکته هایش:

می توانید مواد را کاملاً ساده و بدون هیچ چاشنی مصرف کنید. یا در همان زمان پخت رویش نمک بپاشید و برای هر کدام چیزی متناسب. من برای کدو آبغوره، هویج آبلیمو ، سیب زمینی زرد چوبه یانعنا خشک و................ میریزم. یا اینکه موقع سرو روغن زیتون یا سویاسس و............... می ریزم.

من این کار را در مهمانی بسیار رسمی مادرم هم انجام دادم. یعنی در کنار ژله و ژله بستنی و الویه و........ .کمی هویج و لوبیا را بخار پز کردم و روی هویج کمی ابلیمو و شکر ریختم و روی لوبیا هم سسی که با کمی تفت دادن رب و ادویه درست کرده بودم، ریختم.

مامان می گفت آبروم می رود اگر این را هم بگذاری اما باور کنید جز کمی هویج هیچی ازش نماند.

راستی با اسفناج هم ابن کار را کردم و خیلی خوب بود( هم فوق العاده سریع بود و هم رنگشان سبز سبز بود)

Sunday, 8 February 2009

غذای رژیمی

دیشب تنها 4 ساعت آن هم آشفته خوابیدم و الان هم از زور خستگی دارم می افتم اما خوابم نمی رود دو وعده غذای بخار پز تقدیم به شما
دو نفره






یک نفره


این غذا را من هفته ای چند بار درست می کنم ترکیبات اطرافش هر چی توی خانه بود و برای وسط هم تخم مرغ یا مرغ پخته یا ماهی و یا لوبیا پخته است. اگر برایتان جالب باشد روش بخارپز کردن هم وقتی حوصله بیشتری داشتم ، می نویسم.

Tuesday, 3 February 2009

سوپ گشنیز


امروز که از استخر بر می گشتم ، باران می آمد وقتی رسیدم خانه احساس سرما کردم از ترس سرماخوردگی سریع یک دوش آب داغ گرفتم و یک سوپ بار گذاشتم که مورد تائید گرامی همسر بسیار خوش اشتهایم قرار گرفت .گفتم دستورش را بنویسم که یادم نرود و چون دیدم توی کامنتها میترای عزیز گفته بود باز هم دستور سوپ بگذارم ، اطاعت امر کردم.

یک پیاز
کمی مرغ
بسیار کم جو پوست کنده ( در حد نصف یک استکان)
یک فلفل دلمه
رشته سوپ
کمی گشنیز خورد شده
نمک فلفل و زیره سیاه و زرد چوبه و رب
پیاز و مرغ و جو را می گذاریم نیم ساعتی بپزد بعد فلفل دلمه خورد شده را اضافه می کنیم ، در اواخر پخت رشته و ادویه را اضافه می کنیم ( من تندش کردم)، چند دقیقه قبل از خاموش کردن اجاق رب و گشیز را اضافه کردم تا چند تا قل بخورد ( گشنیز تا حد زیادی خام ماند)
توضیح
من رب را به خاطر علاقه همسرم به قرمز بودن سوپ می ریزم .

Friday, 23 January 2009

سوپ کرفس

جو پرک
مرغ یا آب مرغ
جو پوست کنده
کرفس
هویج
پیاز
زردچوبه ، فلفل و کمی رب

جوپرک وکمی مرغ و پیاز را می گذارم، بپزد.( من خیلی از آب مرغ استفاده نمی کنم) کمی هویج حلقه شده و ساقه کرفس حلقه شده وخیلی کم جوپوست کنده راهم اضافه می کنم و ادویه را هم اضافه میکنم .10 دقیقه قبل از برداشتن از روی اجاق، یک کمی رب گوجه را هم برای رنگش اضافه می کنم.
توضیحات این سوپ از خودش مفصلتر است.
اول اینکه من وهمسرم سوپ خیلی رقیق دوست داریم بنابراین مواد کمی در آن میریزم.
فکر کنم برای شما سوال شده چرا هم جوپرک و هم جو پوست کنده می ریزم دلیلش این است که جو پرک زود می پزد و لعاب خوبی می دهد اما جو پوست کنده زمان بیشتری برای لعاب دادن لازم دارد. من جو پرک را به عنوان لعاب سوپ استفاده می کنم و کمی جو پوست کنده را چیزی شبیه حبوبات.یعنی وقتی سوپ آماده می شود دانه های جو پوست کنده کمی باد کرده و شبیه دانه های بلال در سوپ می شود پس طبیعی است که باید مقدار کمتری داشته باشد.
جو پرک و مرغ و جوپوست کنده را من در خیلی از سوپها استفاده می کنم و مواد دیگر را عوض می کنم یعنی از شیر و قارچ و یا سیب زمینی و فلفل دلمه و خیلی چیزهای دیگر استفاده کرده ام که اگر دوست داشتید امر بفرمائید مرقوم کنیم.
به نظر من مهمترین نکته در پختن سوپ این است که آنرا آش نکنیم یعنی مواد مورد استفاده را زیاد نکنیم ( منظورم از نظر تعداداست)، همواره سعی کنید در سوپها یک ماده غالب و دو سه ماده دیگر ( اینجاغالب جو بود و مواد دیگر هویج و کرفس و مرغ) داشته باشید.
به عنوان چاشنی آبلیمو و روغن زیتون را امتحان کنید.
دستور این سوپ مال خودم بود!!
پی نوشت: وقتی سوپ را درست می کردم عجیب یاد بهار و حبه اش بودم.امیدوارم درست کنه و فکر کنه که یک دوست برایش ویارونه آورده ( اگر تهران بودی خودم برایت می آوردم)

Monday, 5 January 2009

خوراک صیفی جات


من توی خانه هستم و دارم درس می خوانم، پس خوردنم زیاد شده اینجور وقتها یا یک عالمه گل کلم ولوبیا و................ را بخار پز می کنم یا چیزی مثل خوراک زیر درست می کنم. قبلاً خیلی ساده چیزهایی مثل سیب زمینی را داخل فر می گذاشتم اما با ایده ای که ازبهارعزیز گرفتم ، حالا این را درست می کنم خودم که خیلی دوست دارم و تقریباً تمام ظرف زیر را یک ظهر تا شب تمام کردم ، اما همسرم خیلی خوشش نمی آید.

مواد لازم:

پیازخلال شده
سیب زمینی بسیار باریک حلقه شده
بادمجان (با پوست) حلقه شده
کدو (با پوست) حلقه شده
گوجه فرنگی حلقه شده
فلفل دلمه حلقه شده
سیر تازه چند حبه
نعنا وترخون خشک
فلفل و آویشن ونمک
روغن زیتون

کف یک ظرف روغن زیتون می ریزیم، بعد پیاز و سیب زمینی و بقیه را لایه لایه می ریزیم و روی هرلایه یک کمی نمک و فلفل وآویشن ونعنا وترخون می ریزیم بعد هم یک ساعت در فر می گذاریم (البته یکی دو دفعه برای ناخنک زدن و هم زدن بهش سر می زنیم).

توضیحات:
این بار با این مواد درستش کردم اما معمولاً با هر چیزی که در یخچال است آنرا درست می کنم. اما بادمجان را به خاطر مزه اش، فلفل دلمه و سیر را به خاطر عطر خوبش هیچ وقت حذف نمی کنم.
من به خاطر رژیمی بودنش پنیر اضافه نمی کنم ولی اگر رویش را بعد از پخته شدن با پنیر بپوشانید و چند دقیقه در فر بگذارید ، حتی برای مهمانی هم خوب می شود. امتحان نکردم اما بعنوان مایه یک پیتزای سبزیجات هم احتمالاً بد نمی شود.
پی نوشت:
تقصیر بلاگر بود که تصویر را دیر اضافه کردم. البته باز هم مجبور شدم کیفیتش را پائین بیاورم.

Sunday, 4 January 2009

شیرینی خوران




این سه کیلوئی که در سه هفته گذشته کم کردم ، یک اضافه وزن جدید بود که سه چهار ماه پیش بعد از یک دوره اعصاب خرابی پیدا کردم و قبل از شروع آلرژی در ماه گذشته هم آنرا کم کرده بودم . اما چون در دوره های عود کردن آلرژی مجبور به خوردن روزی 5-6 لیوان شیر می شوم زود سر جایش بر گشت. پس تا حالا هنر بزرگی نکردم اما خوب نزدیک به یک سال بود که زیر 66 نرفته بودم، به مناسبت رفتن درمحدوده 65 پس از مدتها یک ژله تمشک از نوع رژیمی که پر از انار بود و همسر جان کلی هوسش را کرده بود ، برایش درست کردم و خودم هم خوردم. فکر کنم همه بلد هستند و نیازی به توضیح ندارد. شما هم بفرمائید.


پیوست:
من به خاطر کلسیم و ویتامینهای بالای ژله معمولاً آنرا درست می کنم البته همراه با میوه و خیلی وقتها به صورت چند رنگ.الان هم مدتی است ژله رژیمی بدون شکر پیدا کرده ام اما کالری را روی آن ننوشته است. کسی کالری آنرا می داند؟

Sunday, 28 December 2008

آشپزی

من آشپزی را خیلی دیر یاد گرفتم. تا قبل از ازدواجم تنها یک ماه دوره نقاهت مادرم غذا پخته بودم و دلیل اصلیش عدم تفاهم من و مامان در آشپزخانه بود من چپ دست بودم و مامان راست دست و حسابی ازدست چپول بودن من حرصی می شد برای همین تا قبل از بیست ساگیم که اصلاً آشپزی نکرده بودم و بعد هم تنها وقتی مامان در آشپزخانه نبود برای غذاهایی مثل لازانیا یا غذای چینی که مامان حوصله نمی کرد به آشپزخانه می رفتم. خوب چون آشپزی را ازکسی یاد نگرفتم زیاد تابع قانون هر غذا هم نبودم برای درست کردن هر غذائی فکر می کنم چی در آن است، بعد با میل خودم شروع می کنم وخیلی وقتها هم به آن چیزهایی اضافه و کم می کنم که اکثر مواقع بد نمی شود ولی خوب گاهی صدای همسر گرامی در می آید که نمی شود یک غذا را مثل خودش درست کنی مخصوصاً در زمینه خورشتها که به آنها تعصب دارد. می خواهم اینجا از این نوآوریهایم!!!!! بنویسم تا بعدها خودم هم یادم بیاید.