چهارشنبه ۹ سپتامبر ۲۰۰۹
سلام سلام همگی سلام
چهارشنبه ۱۳ مهٔ ۲۰۰۹
نمی دانم برگشتم یا نه!!!!!!!!
اول از همه به خاطر تبریکاتشون ممنون .من و دونه سیزده هفته ام خوبیم اما چه خوبی!!!!!!!!!! اولین روز هفته 8 شروع تهوع من بود . برایم فوق العاده شوک آور بود .مادرم مادربزرگم خاله ام هر دو عمه ام هیچ کدام تهوع نداشتند و من فکر می کردم بارداری راحتی دارم اما من جای همگیشان را خالی کردم حتی اب هم نمی توانستم بخورم حالا بعضی ها می خورند و بالا می آورند من در بی اشتهایی مطلق لب به هیچی هم نمی زدم و بالا هم می آوردم به مدد قرص اندانسترون تهوع ام کم شد اما حالتش نه و بی اشتهاییم هم نه . وزنم هم کم و کمتر شد تا 58 را خبر دارم و بعدش دیگه جرات رو ترازو رفتن را نداشتم ( البته این بار از ترس کم شدن) الان کمی بهترم چند روزی است که جز عدس پلو و ماش پلو و کته کمی از چیزهای دیگر هم می خورم هنوز هم شیر، گوشت ،مرغ، ماهی، سیب، گلابی و به ممنوع است. هنوز هم بوها به شدت آزار دهنده اند متنفرم از تمام صابونها و خمیردنونها وشامپوها و .............
چهارشنبه ۸ آوریل ۲۰۰۹
ما یعنی ما..............
دوشنبه ۲۳ مارس ۲۰۰۹
| | شنبه 1/1 | یک شنبه 2/1 | دورشنبه 3/1 | سه شنبه 4/1 | چهار شنبه 5/1 | پنج شنبه 6/1 | جمعه 7/1 |
| خواب بیداری | | | | | | | |
| قبل صبحانه | آب | | | | | | |
| صبحانه | | خرما و نان پنیر گردو (220 | | | | | |
| میان وعده | | | | | | | |
| ناهار | | | | | | | |
| میان وعده | سیب (50)
| | | | | | |
| شام | | | | | | | |
| میان وعده | | ----
| | | | | |
| پیاده روی ورزش | | | | | | | |
| مایعات | | | | | | | |
| مولتی،فولیک | | | | | | | |
| کالری دریافتی | | | | | | | |
| ملاحظات | | | | | | | |
شنبه ۲۱ مارس ۲۰۰۹
عید آمد و عید آمد

عکس هفت سین من هم بالاست
سهشنبه ۱۰ مارس ۲۰۰۹
5 روز چهارم
جمعه: امروز تنها برادرم به جرگه متاهلین می پیوندد. در این راست همگی هی داریم می دویم و من شیرفهم شدم تنها عروس شدن کار سختی نیست خواهر شوهر بودن هم سخت است.
یکی از دوستانم برای تحصیل بزودی از ایران می رود .شام محصول مهمانی خداحافظی اوست کلی خوردم ولی خداییش از هر کدام یک قاشق................
برنامه هام ناقصه ببخشید
شنبه: در عقدکنان برادرم که نمی شد شیرینی نخورم. دوباره شام از هر چیزی یک قاشق خوردم. تاکتیک خوبیه هم بشقابت پر میشه هم اونقدر از هر غذا می خوری که تنها مزه اش را می فهمی
| پنج روز چهارم | سه شنبه 20/12 | چهار شنبه 21/12 | پنج شنبه 22/12 | جمعه 23/12 | شنبه 24/12 |
| خواب بیداری | 6:30 | 6:30 | 7:00 | 6:30 | 6:30 |
| قبل صبحانه | | | | | |
| صبحانه | یک خرما (20) دو گردو (60 | موز (50) خرما (30) ساقه طلائی(30) | (120) | 60 گرم نان (160) 40 گرم پنیر (80)
یک خرما (20) دو گردو (60 | یک خرما (20) دو گردو (60 |
| میان وعده | موز (100) خرما (20) ساقه طلائی(30) | | | | |
| ناهار | | | (320) | | خرما (20) نصفه ساقه طلائی (15) |
| میان وعده | | | | | |
| شام | | نان (120) | | | |
| میان وعده | | ساقه طلائی (30) + یک به (100) | | | |
| پیاده روی ورزش | شستن آشپزخانه | کلی کار خونه | کلی کار خونه | کمی رقص | |
| مایعات | | | | | |
| مولتی،فولیک | | - + | | | |
| کالری دریافتی | | | | | |
| ملاحظات | | | | | |
پنجشنبه ۵ مارس ۲۰۰۹
5 روز سوم
تو اون وبلاگم نوشتم که قصد خانه تکانی ندارم اما خوب مجبور بودم ظرفها را تمیز کنم که اگر ناگهانی مهمان آمد ظرفهایم گرد وخاکی نباشد ( آخه 90 درصد ظرفهای من سالی یک بار از کابینت بیرون می اید ) البته به دلیل خاصی شاید مجبور به خانه تکانی کامل شوم. امسال خانمی که کمکم می کرد کار پیدا کرده و کمک ندارم گرامی همسر من هم که در هر چه خوب باشد در خانه تکانی تراژدی است.
راستی اوایل توی جدولهایم یک سطر پیش از صبحانه گذاشته بودم که معمولاً آب و سیب بود اینقدر برایم عادی شده بود که حذفش کردم اما دیدم مثل اینکه اینجا هم از دل برود هر انکه از دیده برفت شدید صدق می کند پس دوباره اضافه اش کردم
جمعه: فکر کردم دیگر دارد فصل حلیم تمام می شود به آقای همسر گفتم بخرد بعد هی خوردم ناهار خانه مامان هی خوردم .نمی شود ما هم روز تقلب داشته باشیم.عصر با گرامی همسر رفتیم خرید یک مانتو پسندیدم که فروشنده گفت تا سایز42 دارد ومن در اعتماد به نفس کامل پوشیدم آستینش و دور سینه اش تنگ بود کلی ضایع شدم حالا این همسر گرامی هی می خندد و می گوید هنوز تپلیهاااااا!!!!!!!!
بعد خرید می رفتیم سوار ماشین بشویم که به پیشنهاد همسر جان رفتیم تریای هتل هما فکر می کنید من چه خوردم هیچ فکر بد نکنید یک سالاد میوهبا میوه های طبیعی همسرم هم یک هات چاکلت خورد داشتیم برمی گشتیم و من راضی بودم که کالریم بالای 1200 نمی رود که همسر جان گرسنه سر از فری کثیف در آورد و یک سیب زمینی و ساندویچ گرفت و خلاصه من بعد از 84 روز زندگی رژمی که تقریباً ناسالم خوری توش حداقل بود خوردم. هر چند می توانستم جلوی خودم را بگبرم . اما گفتم شاید این حس وسوسه شدنهای این چند روزه ام بخوابد.
شنبه: قرار بود بله برون برادرم یکشنبه آینده و عقدش در اردیبهشت ماه باشد ، حالا به دلایلی اصلاً بله برون نمی گیریم ( توافقات را خودشان و باباها کردند) و جمعه این هفته عقد کنان است. فکر کنید حالا خرید دارم ، قصد دارم یک سفره کوچولو برایشان درست کنم. کادو وبدتر از همه جدی جدی خانه تکانی کنم.
یکشنبه: این دو روز که یک روز پرخوری کردم و یک روز هم ورزش نداشتم فکر می کردم وزنم کمی بالاتر رفته یا ثابت مانده اما امروز ترازوکمی کمتر از 61 بود . پس وزنم را همان 61 میگیرم که خیالم راحت باشد برای جایزه یک کاپوچینو که در کابینت پیدا کردم و دوسه روزی نخورده بودمش را استاد کردم. سرگیجه دارم نمی دانم چرا؟؟
دوشنبه :دیروز حین راه رفتن پایم پیچ خورد خیلی درد نداشت اما امروز درد می کند ، شاید راه نروم
| پنج روز سوم | پنج شنبه 15/12 | جمعه 16/12 | شنبه 17/12 | یک شنبه 18/12 | دوشنبه 19/12 |
| خواب بیداری | 7:00 | 6:30 | 7:00 | 6:00 | 6:00 |
| قبل صبحانه | | یک نارنگی (30) | یک سیب (100) | | |
| صبحانه | | | یک ساقه طلائی (35) | | |
| میان وعده | | | | -------
| سیب (80) |
| ناهار | | | | | |
| میان وعده | یک سیب (100) | درحدود50 گرم پاستیل بدون قند (100)؟؟؟؟؟ | | | |
| شام | | | | | + یک کم بادمجان (150) |
| میان وعده | | | | | |
| پیاده روی ورزش | 2 ساعت شنا | 1.5 ساعت شنا | ----- | کارهای خونه | کارهای خونه |
| مایعات | | | | | |
| مولتی،فولیک | | | | | |
| کالری ریافتی | | | | | |
| ملاحظات | | | | | |
